اکبر غواص

دوست مسنی دارم که گاهی خاطرات شیرینی از قبل برایم بازگو میکند. مغازه دار است. من در مغازه اش نشسته بودم که خانمی حدوداً 45 ساله بلند بالا با چشمانی روشن و نافذ که در همان نگاه اول میشد رد غم را در آن یافت، وارد شد. آشنا بود البته نه برای من که برای دوستم. از حرفهایشان فهمیدم از قدیم یکدیگر را می شناسند و گویا زن بعد از مدتها به سرزمین پدری بازگشته بود.نیم ساعتی از قدیم الایام یاد کردند و گاهی هر دو نگاهشان را به زمین دوختند و ساکت شدند و گاهی از یادآوری خاطره ای، شیرین و آرام خنده ای  کردند. بعد از رفتنش دوست من  نگاه پر سوالم را که دید پرسید: اسم اکبر غواص به گوشت خورده ؟ بسیار شنیده بودم. کمتر محفلی در شهر ما بود که حرف از دریا و غواصی به میان آید و نام اکبر غواص به میان نیاید. دو خاطره تقریباً همه جا ذکر می شود. یکی زمانی بوده است که عراق چاهای نفت نوروز در خلیج فارس را می زند و تمام آن اطراف تا ساحل شهر ما را نفت شناور روی آب فرا میگیرد من که یادم نمی آید ولی  دیدن هر روزه  لاشه ماهیان و پرندگان در ساحل امری طبیعی تا مدتها بوده است. هنوز هم ترکیبات  نفتی _که البته مقداری از آن مربوط به بعدها ست_در ساحل دیده می شود. یک شرکت خارجی برای مهار ان مبلغ هنگفتی درخواست کرده بوده است. نمیدانم چگونه ولی آوازه اکبر غواص به گوش حضرات می رسد. و اکبر و چند نفر از دوستانش در میان بهت و حیرت کارشناسان نفت را مهار میکنند. باری قدردانی آنها را به تهران فرا میخوانند. به دیدار مقام بلند پایه ای هم رفته بوند( که کنون مقامش عظیم شده است). مقداری خرت و پرت و یک خودکار طلا و تقدیر نامه هم داده بوده اند. شیوه غواصی او جالب بوده است . او قبل از پریدن به اب به خصوص در فصل زمستان حدود نیم لیتر الکل می نوشیده است و بعد به آب میزده است. بعد از بالا امدن 20-30 دقیقه پشت سر هم سیگار می کشیده است -اصطلاح این حالت را دوستان سیگاری می دانند- و باز هم الکل می نوشیده است و باز به آب می پریده است. اتفاق جالب هنگامی بوده است که یکی از قایق های گرانقیمت سپاه در خور غرق می شود. و البته بیرون اوردن ان نه کار حضرت فیل که کار اکبر بوده است و غواص داستان ما شرایطی برای پریدن دارد و طرفش سپاه است. و بدین صورت است که برادران عزیز سپاه 15 روز تمام جیره الکل و ویسکی اکبر را تامین میکند. برای دوستانش تعریف کرده بود که همان روز اول می توانستم قایق را بیرون بیاورم ولی ویسکهای ناب سپاه چیزی نبوده است که براحتی بتوان از آن گذشت...  

 وقتی گفتم آره می شناسم. گفت این خانم زن اکبر غواص بود که شوهرش چند سال پیش بر اثر تزریق مواد مخدر مرد.

نظرات 3 + ارسال نظر
شهرزاد دوشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 02:16 ب.ظ http://www.koochebaghezendegi.blogfa.com

برادران سپاهی ویسکی ناب نداشته باشن پس کی داشته باشه؟

تقبل الله

رز دوشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 08:30 ب.ظ

oooooooooooooooooo

سرطان روح سه‌شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 06:24 ق.ظ http://bethovenmusic.blogfa.com

ما نیز روزی به فا*ک خواهیم رفت. از بس که غواصی می کنیم و کسی جیره ما را نمی دهد.

ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد