از اتاق روبرو صدای خنده می آید
از صفحات کتاب
از تلویزیون
و از تمام کوچه های شهر صدای خنده می آید
و من پی دستمالی برای گردگیری می گردم.
تا باشد شادی
منم پی دستمالی برای پاک کردن این اشکهای لعنتی
شهر غرق شادی است دیدن شادی این شهر چشم بصیرت می خواهدمگرنشنیدیهمه شاد وخوش ونغمه زنان..................
تا باشد شادی
منم پی دستمالی برای پاک کردن این اشکهای لعنتی
شهر غرق شادی است دیدن شادی این شهر چشم بصیرت می خواهد
مگرنشنیدی
همه شاد وخوش ونغمه زنان..................