نگاه و آدمها

در یک خیابان یک موزه یک فروشگاه بزرگ یا هر جای عمومی  دیگر ،بی توجه به آدمها، همه مشغول تماشای اطرافشان هستند . من اما عاشق زل زدن به آدمها هستم. خودشان متوجه نشوند بهتر است .  دوست ندارم با نگاهم اذیتشان کنم، دوست دارم حالت طبیعی بدون بازیگریشان را ببینم. پیر و جوان و زن و مرد هم فرقی ندارد. بعضیها وقتی نگاهشان میکنی حس میکنی زندگیشان حرفی برای گفتن دارد، تلخ یا شیرین. خنثی نیستند. و وتی این اتفاق در یک محیط خصوصی بیافتد حتماً بر طرف مقابل اثر بدی می گذارد. سعی میکنم حداقل در جمع های خصوصی اینطور نباشم. اما گاه طرف دارد داستان پر هیجانی را حکایت میکند و من زل زده ام به چشمانش و به فرم صورتش و برای خودم خیال می تراشم. برای من آدمها جذابترین سوژه برای نگاه برای کشف برای لذت برای تعجب و البته برای کشف هستند. این روزها به آدمها نه به چشم موجوداتی برای همزیستی که به چشم سوژه هایی برای کشف توام با سرگرمی نگاه می کنم.مثل یک زیست شناس دوستدار طبیعت که خیلی هم مهربان است. باور بفرمایید اتفاق عقده زای منزوی کننده ای نیفتاده است. آدم حیوان است. من با حیوانات مهربانم و از انان انتظار زیادی ندارم و سعی می کنم در جولانگاه شاخشان نباشم. دیگر باید خیلی دست کم بگیری خودت را که  از یک حیوان به خاطر شاخ زدن کینه به دل بگیری، حتی حیوانی که تا لحظاتی پیش نوازشش میکردی   ولی در اینکه موجودات عجیبی هستند شک ندارم و من عاشق چیزهای عجیبم.

نظرات 1 + ارسال نظر
زن سه‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 04:37 ب.ظ http://manzan.blogfa.com/

منم عاشق نگاه کردن به آدمهام و حلاجی کردنشون تو ذهنم بعد از دیدزدنشون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد